ولايت - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٣١
(هركس پشت كند واز اين دستور رو بگرداند اعراض كند كه خداى متعال غنى، ستوده و پسنديده است و بردامن كبريائيش ننشيند گرد). اگر توبا دشمنانش سازش كنى دامن انسانيت و شرف تو لكه دار خواهد شد و خدا زيانى نم بيند. اين جمله را از ابراهيم به ياد داشته باشيد، ابراهيم و يارانش به كفار و منحرفين معاصر خودشان مى گويند: إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ[١] (ما از شما بيزار هستيم).
امام سجاد و يارانش صلوات الله عليهم با مردم منحرف زمان، همين طور صحبت كردند. در بحارالانوار حديثى است كه مى گويد: يحى بن ام طويل حوارى امام چهارم توى مسجد مدينه مى آمد و روى به مردم مى ايستاد همان مردمى كه به ظاهر جزو دوستداران خاندان پيغمبر بودند همان مردمى كه امام حسين و امام حسن بيست سال در بين آنها زندگى كرده بودند، همان مردمى كه نه اموى بودند و نه وابستگان به بنى اميه بودند، پس چه بودند؟ بزدلانى بودند كه براى خاطر واقعه عاشورا و كربلا از ترس خفقانى كه بنى اميه بوجود آورده بودند، دور آل محمد را خالى گذاشته بودند ولى افراد معتقدى بودند. يحيى بن ام طويل در مقابل همين گونه مردم مى ايستاد و همين سخن قرآنى را تكرار مى كرد كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ (ما به شما كافر شديم و ميان ما و شما خشم و كينه نمودار شد) يعنى همان حرفى كه ابراهيم به كفار زمان خودش و به مشركين و منحرفين و گمراهان معاصر خودش مى گفت.
ببينيد كه ولايت همان ولايت است، ابراهيم هم داراى ولايت است، شيعه امام سجاد (ع) هم در زمان خودداراى ولايت است، همديگر را بايد داشته باشند و از دشمنان جدا باشند. اگر شيعه اى از شيعيان امام سجاد (ع) در زمان امام سجاد (ع) از روى ترس يا طمع دنبال جبهه دشمن
[١] - ممتحنه، ٤.